برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
یک بار ته مترو بودم مترو هم شلوغ بود راهبر بد ترمز کرد یکی از بچه های دانشگاه زد به درش گفت الاغ
یک بار هم اوایل پائیز بود هوا دم داشت دوستم آیفون راهبر زد گفت هواکش بیشتر کن خفه شدیم
بعد چند دقیقه یک خانم مسنی ایفون زد
چه خبر یخ زدیم هواکش کمش کن
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
فرهنگ متلک انداختن به دختر ها و کار به همه داشتن از دوران کودکی جریان دارد
تو رو خدا بچه هاتون درست تربیت کنید
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
اون بزرگواری میکنه و ادبش نشون میده ولی من ناراحت میشم از اینکه پیر شدم و موهام سفید و اون حس میکنه که من ناتوانم و واقعن نمی دونم در مقابل این حرکت خوشحال بشم یا ناراحت
فوبیای پیری
پیر شدن امری است طبیعی بین همه ما آدم ها حتی قدرتمند تر و ثروتمند تر از ما ها هم نتونستن جلو پیر شدنشونو نگیرن
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی
برچسب:
نویسنده: هلیا موسوی